شبي غمگين ،شبي باراني و سرد
مرادرغربت فردا رها كرد
دلم در حسرت ديدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من ميگفت تنهايى غريب است
ببين باغربتش بامن چه ها کرد
تمام هستى ام بود و ندانست
که در قلبم چه اشوبى به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهميد
اگرچه تا ته دنيا صدا کرد....
زندگی ساده است
به سادگی نبود ن تو و به سادگی شکستن من …
هیچ هم برای خودش عالمی دارد
وقتی “همه” هایت هیچ میشوند
آن وقت “هیچ” برایت یک دنیاست
افسوس به خاطر تمام لحظه هایی که
می توانستی “مرهمم” باشی نه “دردم”
من بروم
آب ار آب تکان نمی خورد !
تو نرو که
بی تو دنیا به هم می خورد
برچسب:
نویسنده: رویا پورعلی